تبليغاتX
دلیل هستی حوا

دلیل هستی حوا

در طریقت ماصبر مرحله ای از عشق است

 

گفته بودم بی تو سخت می گذرد!

حرفم را پس می گیرم

بی تو اصلا نمی گذرد...

 

 

پ.ن:سفر کوتاه بود

اما هیچ کم نداشت

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 1391/02/20ساعت 18:41 توسط مریم|

 

یه تصویربدون کلام و صدا از کسی که معمولا تو جمع حرف نمی زنه مگه ازش بخوان

اما کسی بعنوان آدم ساکتی اونو نمی شناسه.

یه هفته ی بی کلام رو در مدرسه پشت سر میزارم

صدا ندارم به قول همکارام:

یا هدم از کار افتاده یا اسپیکرام،فرق نمی کنه مهم اینه که از این تصویر بی صدا

ناراضی هستن.

اما دانش آموزام:

بی نهایت کسل و بی حوصله شدندو مرتب غر میزنن که خانم حرف بزن.و تا کسی حرف

نامربوطی میزنه بهش با اصطلاحات ویژه ی خودم مقابله می کنن .اونا هم از یه معلم

سایلنت و مظلوم ناراضی هستند.عادت ندارن کلاس رو بی شوخی و خنده بگذرونن.

تنها معاونین مدرسه از این وضعیت راضی و خوشنودن چون از شر یه کلاس شلوغ خلاص

شدن به رو خودشون نمیارن اماواضحه که دارن لذت میبرن.

 

پ.ن:خودم چی؟

دارم فکر می کنم با سکوت من به هیچ جای دنیا برنمی خوره

گنجشکا نباید سکوت کنند.

دنیای بدن صدای گنجشکا نباید دنیای قشنگی باشه.

پرنده ی من صداتو ازم نگیر

تو از همه ی گنجشکای دنیا عزیز تری

تو عقاب منی.

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 1391/02/06ساعت 18:32 توسط مریم|

 

روزهای بهاری

روزهای کسالت

روزهای بلند و کند

.

.

.

روزهای شوق های ناگهانی

لبخندهای وسیع که پنهان کردنی نیستند

روزهای یادآوری دلتنگی

روزهای قرار و آرام بی حساب ،هر از گاهی

.

.

.

پ.ن:دلتنگی مثل آتش زیرخاکستره

گاهی فکر میکنی تمام شده

اما یکدفعه همه ات را آتش میزند.

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 1391/01/23ساعت 19:51 توسط مریم|

 

از چشمای آدم خیلی چیزا رو میشه خوند

خنده های شیرین

غصه های تلخ

و...

 

پ.ن:ترس رو هم دیدی

اشکال نداره

وقتی خندیدن چشمامو دیدی

وقتی گریه کردنشونو دیدی

ترسشونو هم دیدی.

من هم دیدم

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 1391/01/02ساعت 20:36 توسط مریم|

 

بچه که بودم،آرزو داشتم آیفون یه خونه رو بزنم و فرار کنم

هیچ وقت جرات نکردم

شاید با روحیاتم جور نبودوبنظرم وحشتناک بود که یهو یه نفر

مچم رو بگیره.

اما الان

بینهایت پشیمونم

شاید آخرش یه پشت دست خوردن بود

اما به هیجانش می ارزید

یه آرزوی دردست رس رو تبدیل کردم به یه حسرت کوچیک اما دائم

 

پ.ن:نه نباید اشتباهم رو تکرار کنم نباید چشامو ببندم و یه بار دیگه

خودمو محروم کنم

نباید اشتباه کنم

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 1390/11/26ساعت 18:6 توسط مریم|

 

مثل خواب میمونی

خوابی که نمی خوای تموم بشه

خوابی که بزور چشاتو روهم فشار میدی که بیدار نشی

خوابی که از آخرش می ترسی اما

می خوای بخوابی

خوابی که باید بیدار بشی

اما ...

مثل خواب می مونی

اگه قرار بیدار بشم خودت بیدارم کن

نزار وحشت زده بیدار بشم

 

 

نوشته شده در شنبه 1390/11/08ساعت 20:41 توسط مریم|

 

بیا جایمان را باهم

عوض کنیم

دلم لک زده برای اینکه

کسی

عاشقم

باشد...

 

پ.ن:

 

 

نوشته شده در شنبه 1390/11/01ساعت 18:44 توسط مریم|

 

 

صبر یک فریب

بزرگ

است

چون سالهاست با غوره ها کلنجار میروم

حلوا نمی شود!!!!

 

پ.ن:منتظر حلوا نباید باشم

فراموشی نمی آورد

باید به شراب بیشتر فکر کنم

 

 

نوشته شده در سه شنبه 1390/10/13ساعت 16:59 توسط مریم|

 

 

گلکاری هستم  عاشق گل

که با نیش یک زنبور می میرد

 

نوشته شده در جمعه 1390/09/25ساعت 11:27 توسط مریم|

 

خدا یه موقع هایی از اون بالا بیا پایین بغلم کن...

مثل دیروز

به آغوشت نیاز داشتم

باور کن

دیروز روز من بود

روز من

 

 

نوشته شده در جمعه 1390/09/11ساعت 17:27 توسط مریم|


آخرين مطالب
» حرفم را پس می گیرم
» بدون کلام
» قرار
» ...
» اشتباه
» خیال
» جابجایی
» غوره
» --------
» روز من

Design By : Pichak